علي محمد ميرجليلى

249

وافي ( مبانى و روشهاى فقه الحديثى در آن ) ( فارسى )

هر چند تفسير اين حديث احتياج به بحث ( فلسفى ) بيشترى دارد ، لكن از آنجا كه ذهن‌هاى عادى ، توان فهم آن را ندارد ، من به اشاره‌اى گذرا به بخشى از آن اكتفا مىنمايم تا آنها كه اهل اين مباحث‌اند از آن بهره جويند و از خداوند مىخواهم آن را از ديد و دسترس كوته فكران حفظ نمايد . « 1 » نمونه‌هايى از روش فلسفى فيض در شرح روايات : الف - امام صادق عليه السلام در تفسير « صمد » در سورهء اخلاص مىفرمايد : الَّذى لَيْسَ بِمُجَوَّفٍ ؛ صمد كسى است كه توخالى نباشد . صمد يعنى موجود توپر . فيض در تفسير اين روايت مىفرمايد : شىءِ ممكن « 2 » وجودش زايد بر اصل ذات ( ماهيت ) اوست و باطن او عدم و لاشىء است ، لذا شبيه به شىءِ ميان تهى ، مانند يك كوزه و كُره تو خالى است . به عبارت ديگر باطنِ ممكن كه ذات اوست ، لا شيئيّت محض است و وجود او كه محيط به او و مُحدِّد اوست ، عين او نبوده ، بلكه غير اوست . امّا واجب الوجود ، ذات او همانا وجوب و وجود است و هيچ‌گونه رنگ عدم به خود نمىگيرد ، لذا لفظ صمد ( / توپر ) را براى آن به صورت استعاره به كار مىبرند . « 3 »

--> ( 1 ) . الوافى ، ج 1 ، ص 354 . ( 2 ) . در فلسفه آمده است كه هر مفهومى را كه در نظر بگيريم و آن گاه وجود را بر آن حمل كنيم ، از يكى از سه‌حالت خارج نخواهد بود : الف . وجود ضرورتاً براى آن مفهوم ثابت است . اين همان واجب الوجود است . ب : وجود ضرورتاً از آن سلب مىشود و عدم براى آن ضرورى است كه به آن ممتنع الوجود گويند . ج : هيچ كدام از وجود و عدم براى آن ضرورت ندارند . اين ممكن الوجود است . ر . ك . به : نهاية الحكمه ، ص 42 . ( 3 ) . الوافى ، ج 1 ، ص 364 . فيض اين تفسير را به استادش ملّاصدرا نسبت مىدهد .